%***pink***life***%

aziiiiiiiiiizam

یکشنبه 1 بهمن 1391 06:32 ب.ظ

نویسنده : masoud

سلامتی کسی که
میدونه اخلاقت سگه
میدونه اعصاب نداری
میدونه حوصله نداری
میدونه بیتابی بی دلیل
اما بازم میگه، میدونم حالت خوب نیست
اما هنوزم مثل روز اول میخوامت.....!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

....

دوشنبه 27 شهریور 1391 11:55 ب.ظ

نویسنده : masoud
پای رفتن سست است
بگذار بمانم................بگذار اشک امانم را بگیرد نه غم
بگذار سرخی دست خطم جای زردی چهره ام را بگیرد
بگذار سخت در اغوش تو ارام ارام بگیرم
بگذار بمانم.......این رفتن سخت است
سخت تر از جانی که میرود
دل طاقت دوری ندارد.....جان رفتنی است
خون جاری کفاف این نامه را نمیدهد دیگر




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلتنگ

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 02:23 ب.ظ

نویسنده : masoud
کاش آدما جسارت داشتن،
گوشی رو بر میداشتن و 
بهش زنگ میزدن و می گفتن:
ببین ، 
دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیزِ دیگه ای هم زنگ نزدم....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

حق

یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 02:21 ب.ظ

نویسنده : masoud

تنها زمانی انسان حق دارد به همنوع خودش از بالا نگاه کند
که می خواهد دست او را بگیرد تا بلند شود



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بغــــض

پنجشنبه 25 اسفند 1390 12:04 ب.ظ

نویسنده : masoud
خندیدن خوب است
قهقهه عالیست
گریستن آدم را ارام میکند
امــــا....
لعــنـــت بر بغــــض



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

درد می کشم ...

پنجشنبه 25 اسفند 1390 12:01 ب.ظ

نویسنده : masoud
از این به ظاهر آدمها
که نمی فهمند ...
و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ...
و من ...
... آرام ...
نگاه تلخی می کنم ..لبخند تلخی می زنم ...و آرام درد می کشم
سکوت می کنم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پاییز

یکشنبه 27 آذر 1390 10:10 ب.ظ

نویسنده : masoud
  • وقتی صدای خردشدنم درزیرپای عابران قشنگ ترین صدای پاییزاست دیگرچه اهمیتی داردکه برگ سبزکدام درخت بودم!!

  • بہ کسی دل نبندچون دنیااینقدرکوچکہ کہ دوتادل کنارھم جانمیشہ امااگردل بستی ازدستش ندہ چون دنیااینقدربزرگہ کہ دیگہ پیداش نمیکنی ..!همیشه نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از ادم های این پایین نگیرد.
  • دلم پُر است پُـــرِ پُـــرِ پُـــر آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد




  • دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    جدایی

    سه شنبه 19 مهر 1390 01:08 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

                                                   عهد نابستن از ان به که ببندی و نپایی

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

                                                  باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن

                                                   تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی

    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

                                                     تو بزرگی و در ایینه ی کوچک ننمایی

    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

                                                     همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

     




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: سه شنبه 19 مهر 1390 01:40 ب.ظ

    sevda

    سه شنبه 24 اسفند 1389 04:46 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    جوابه بی روحه بی احساست عمرمو خالی از عشق کرد

    گفته بودم اگه بشنوم صداتو بگم که خونه ات خالی مونده توی سینه ام

    اما نشد  از اینجا میگم

    seni bir cicek sandim

    seni doonyama en goozel ask sandim

    seni bir goozel sevda

    ve

     tek kaldim icin bir doonya olarak sevdim




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    امید دارم

    دوشنبه 9 اسفند 1389 11:05 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    anke dar tanhatarin tanhaeeam tanhaye tanhayam ghozasht kash dar tanhatarin tanhaeeyash tanhatarin tanha kasash tanhaye tanhayash konad

    بعده 4 سال دوباره توو این روزای جدایی امید دارم به عشقه تو

    امید دارم به این روزای بی رحم

    امید دارم به برگشته تو

    هر سال توو این روزا داغه جدایی دلمو میسوزونه

    خیلی سخته یه عمر به یاده 8 ماه دوستی  زجر بکشی و بسوزی

    خیلی سخته باشه و تو ازش دور بمونی

    این بار خیلی امید دارم

    یه کسایی یه قولایی دادن

     

    اگه این سال نشه تا اخره عمر امید دارم به برگشته تو




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1389 11:09 ب.ظ

    اخرین صدا

    پنجشنبه 11 آذر 1389 09:04 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    صدای بودنو شکتنم

    صدای اخرین اوازه مردنم

    ندای اغاز دل بریدنم

    صدای تلخ دل شکستنم

    اواز بی صدای نگاه مرگ توو دستای گرمه عاشق بودنم

    دل بریدم از همه   دل بریدم از شما

    دل بریدم از گذر تلخ زندگی

    دل داده ی اواز سرد خاکم

    دل سپرده  به اون روی سپیده ماهم

    دیگر نوای سرده عاشق نبودنو نشکستنم...........................




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    دیگر چرا ؟

    یکشنبه 27 تیر 1389 01:09 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    خنده هایم رابه گریه نازت بخشیدم

    همه سکوتم را به گریه هایت بخشیدم

    همه زندگی را به پای عشقت دادم

    حال که زارم به چه میگریی دیگر چرا نمیخندی؟

    حال که شکستی حال که بریدم چرا اشکت سرازیر است؟

    حال که دیگر نای بر خواستنم را گرفتی

    دیگر چرا نمی خندی؟

     




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    عشق تنها در یک نگاه

    چهارشنبه 26 خرداد 1389 09:54 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    شنیدیم که میگن عشقی که تو یه نگاه باشه اخر و عاقبتی نداره واسه عاشق شدن و دوست داشتن باید از طرفه مقابل اشنایی داشته باشی

    اشنایی: یعنی باباش . مامانش تعداد خواهر و برادر .شغل پدر. موقعیت خونه و کلی اطلاعات خاله زنکیه دیگه اونقدر سرگرمه اینا میشیم که خود طرف یادمون میره

    بعدش میگن کبوتر با کبوتر. باز با باز

    یعنی عشق فقط بر پایه مادیات

    که خیلی وقتا هم تو زندگی مشترک جواب میده     اما

    عشق فراتر از این هاست

    عشق یعنی دیوانگی .شکستگی . اراستگی

    به نظر من عشقی که تو یه نگاه به وجود نیاد فریبه

    همه سلیقه ها واحساس های یه نفر توی چشماش همیشه منتظر زیبایی و دلپسندیه

    این حقیقت توی اجتماع بیشتر جلوه پیدا میکنه

    یعنی :نگاه وسیله ی تشخیص زیبایی بر پایه ی سلیقه هاست

    اگه ازدواج بر اساس سلیقه ها و خواسته ها نباشه حتما فریب و خیانت دنبالش هست . عشقه پولی خسته کننده ست تمایل به دوستی و روابط نامشروع که همه ی اجتماع ازش میرنجند هم یه جورایی با این ازدواج پولی ارتباط پیدا میکنه

    نمیدونم چقدر با من موافقید ولی عشق وزندگی رو با هم اشتباه نگیریم

    عشق میتونه زندگی رو به وجود بیاره

    ولی

    زندگی. عشق رو به وجود نمیاره

                                                                    (عشق تنها در یک نگاه)

    نظراتتونو حتما برام بزارین




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    تیغ درد

    یکشنبه 9 خرداد 1389 12:47 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    درسته گفتم این اخرین باره ولی تپش قلبم .......

    روزای خوش به این سادگی میرن وطوفان تنهایی ها به این راحتی همه وجودمونو با خودشون میبرن

    روزه اخره

     سردیه هوا , دلتنگی واسه بارون

    این اتیشم بی عشق صفای همیشگیو نداره گفتم

     بیا تا اخرین روزه عشقمونو به یاده گذشته خوش بگذرونیم

    هرچند دیگه عشقی نیست

     مثل اینکه زبون دیگه نای گفتن نداره اخه خیلی گفتم نرو دیگه میدونم اثر نداره

    تکیه کن به شونم میدونم از ته دل نیست ولی بزار اخرین روز مثل عاشقا باشیم

     سردیه تکیه گاهت از خشکیه شونه هام پیداست

    میگی سردمه عزیزم

     ولی خون تو بدنم هنوز جاریست

     نگاه نکن به من که دیگه رفتنی شدم تکیه کن بزار ارامشم جرات بده به من

     هنوز دوست دارم سردت نشه عزیز

    این خون واسه دیوونگی هدر نمیشه

    خون ارزشه گرمیه عشقو داره

     امیدوارم تونسته باشم گرمت کنم

     دیگه خودم لحظه به لحظه سردترم

    اما خونم رو سنگ فرشه دلای عاشق جاری میشه به گرمی

     این تیغ رو رگم موندگاره واسه همیشه

     به ارزوم رسیدم خونه گرمم شونه هامو خیس کرد

     اخه عزیز دیگه ارزشی نداره




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    اجازه زیستن

    چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 12:22 ب.ظ

    نویسنده : masoud
    میره و فقط نگاش میکنم....!!!

    تعجب نکنین که چرا گریه نمیکنم

    بی او یه عمر فرصت برای گریستن دارم

    اما برای تماشای او....

    همین یه لحظه باقیست

    و شاید همین یک لحظه

    اجازه زیستن در چشمان

    او را داشته باشم....




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    داستان عاشقانه ی یک شعر

    دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 12:17 ق.ظ

    نویسنده : masoud
    وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
    شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم

    اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
    كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم

    كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب
    ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوفه دویدم

    مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
    چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم

    چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
    چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم

    بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
    ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم

    نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
    ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم

    جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
    چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

    به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
    گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم

    وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
    ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟



    ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.


    مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.

    دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

    دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .

    ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .

    تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

    مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.

    سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

    در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .

    و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

    اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.



    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    بخند

    شنبه 18 اردیبهشت 1389 01:53 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    به چه می خندی !؟
    به چه چیز!؟

    به شكست دل من
    یا به پیروزی خویش !؟

    به چه می خندی...!؟
    به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

    یا به افسونگریه چشمانت
    كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

    به چه می خندی !؟
    به دل ساده ی من می خندی

    كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
    یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

    به چه می خندی !؟
    به هم آغوشی من با غم ها

    یا به ........
    خنده دار است.....بخند !!




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    فردا

    شنبه 18 اردیبهشت 1389 01:51 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    دل سپردم به فردای تاریكت

     

    ماندم در سكوت پژمرده ی خیالت

     

    دست كشیدم از نگاههایی كه دل دادند به نگاه بارانی ام

     

    دل را دور راندم از دلهایی كه دل سپردند به آوای پر سوز بودنم

     

    حسرت نشین سرای دل بی آرزوی پروازت شدم

     

    نازنین بودنم را به حراج عشق تو گذاردم

     

    چه خالی از دیروز، فردایم را به تو بخشیدم......




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    می روم

    شنبه 18 اردیبهشت 1389 01:49 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    می روم خسته و افسرده و زار

    سوی منزلگه ویرانه ی خویش

    به خدا می برم از شهر شما

    دل شوریده و دیوانه خویش

    می برم ، تا که در آن نقطه دور

    شستشویش دهم از رنگ نگاه

    شستشویش دهم از لکه ی عشق

    زین همه خواهش بیجا و تباه

    می برم تا ز تو دورش سازم

    ز تو ای جلوه ی امید محال

    می برم زنده بگورش سازم

    تا از این پس نکند یاد وصال

    ناله می لرزد ، می رقصد اشک

    آه ، بگذار که بگریزم من

    از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه

    شاید آن به که بپرهیزم من

    بخدا غنچه ی شادی بودم

    دست عشق آمد و از شاخم چید

    شعله آه شدم ، صد افسوس

    که لبم باز بر آن لب نرسید

    عاقبت بند سفر پایم بست

    می روم ، خنده به لب ، خونین دل

    می روم از دل من دست بدار

    ای امید عبث بی حاصل




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    خلوت لحظه

    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 01:55 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه قدم نمی گذارم ، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است

    که نمی بینمت ، سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من مبهوت مانده ام که 

    چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ام ؟

    وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی

    تو را درخلوتم بپذیرم... بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای

    خود عالمی داشتی دورترازستاره های دوردست... درسرزمینی که

    به روح من راهی نداشت... وناگهان تو را در روح خود احساس کردم..




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    دوست

    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 01:54 ب.ظ

    نویسنده : masoud
     

    فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست

    دوست داشتن امری لحظه ایست

    ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است .




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    گفتم...

    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 01:53 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    گفتم:میروی؟گفت:آری.

    گفتم:بر میگردی؟فقط خندید.

    گفتم:من هم بیایم!گفت:جایی  که من میروم جای دو نفر است نه سه نفر!!!اشک در چشمانم حلقه زد.سرم را پایین انداختم.دستش را زیر چانه ام گذاشت.سرم را بالا آورد...

    گفت:میروی؟گفتم:آری.

    گفت:بر میگردی؟گفتم:جایی که من میروم برگشت ندارد!!!

    گفت:من هم بیایم!گفتم:جایی که من میروم جای یک نفر است نه دو نفر!!!
    من رفتم و او هم رفت...
    و او مدتهاست برگشته و با اشک چشمانش خاک مزارم را شسته....




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    خدا رو چه دیدی...

    پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 01:52 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم
    شاید با نگاهت از این غم رها شم
    خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد
    دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد
    هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
    هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت

    خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
    شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
    خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
    شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
    هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
    هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت

     




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 اسفند 1389 02:28 ب.ظ

    ارزش لحظه

    دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 02:28 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

    زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
    مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
    زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
    مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
    زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
    مرد جوان: منو محکم بگیر.
    زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
    مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

    روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 02:37 ب.ظ

    تهاجم اندوه

    دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 02:27 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    کاش می دانستم درآن سوی نگاهت چه رازی نهفته است

    کاش می دانستم بی پروا-راز نهفته در سکوت را برایت آشکار کنم

    و آواز تنهایی ام را به گوش تمام رهگذران تقدیر برسانم .

    ای کاش می دانستی که در نبود تو چگونه آغوش سرد اندوه پناه بردم .

    فقط یک بار به گلستان خیالم قدم بگذار رخصتی ده تا بر تنهایی خود خط

    بطلان بکشم و بگذار باتو فراموش کنم تهاجم اندوه را




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    تو همونی

    دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 02:25 ب.ظ

    نویسنده : masoud
    تو همونی که می خوام براش بمیرم

    تو همون فرشته ای از جنس آدم

    تو واسم نشونه از خدای عالم

    تو همونی که تو خنده هام شریکی

    توی درد و غصه هام واسم طبیبی

    تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود

    تو یه قطره از خدایی ...

    تو همون بودی و هستی که می خوام براش بمیرم

    از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

    تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی

    تازه میشه روح و جونم وقتی که تو پا به پامی

    از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم

    شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

    وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم

    کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم



    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    دینه دل

    پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 12:12 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    نمیگم خطا نکردم

    من که ادعا نکردم

    همه گفتن بی وفایی 

    من که اعتنا نکردم

    عازم سفر شدی تو

    من دلم میخواست بمونی

    واسه موندنه تو اما به خدا دعا نکردم

    میدونم دوسم نداری

    اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

    ما جایی قرار نذاشتیم

    جز تو کوچه های رویا

    این دفعه تو اومدی

    من به قرار وفا نکردم

    زیر دین ناز چشمات

    عمریه دارم میسوزم

    تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

     




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 12:22 ب.ظ

    درد دل من

    پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 11:21 ق.ظ

    نویسنده : masoud

    از یاران شنیدم عشق بازی کرده است

    در نبود من هوس بازی کرده است

    با دشمنان عشق نشسته و شب زنده داری کرده است

    چه گویم از روزگار بی سامان که با ما بدی ها کرده است

    دل عاشق از عشق خود دوری ها کرده است

    گفتم لب نبوسم که بوسد لبی

    گفتا ای دیوانه نخواهم دگر تو را

    زیرا که درد هوس او را بد اسیر کرده است

    از چشمم دگر افتادی عزیز این هوس با ما بدی ها کرده است

    راه عشق اموختمت اما هوس یادت کرده است

    این روزها فقط دل عاشق ما بی صاحبی را یاد کرده است

    اما دیگر تمام شد عشق باختن است و شکستن

    خدا ذات مارا با این شکست همراه نکرده است

     




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    خداحافظی

    یکشنبه 29 فروردین 1389 09:42 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    سردی نگاتو بشکن فاصله سزای ما نیست

                                                          تب دستای قشنگت توی دستام هنوز باقیست

    مگه تو نگفته بودی تا ابد عاشق میمونم

                                                         حالا حرف جدایی و از توی چشمات میخونم

    مگه من ازت چی خواستم جز یکم مهرو محبت

                                                        گوشیتو جواب نمیدی این یعنی بایست تو نوبت

    باشه من حرفی ندارم از پیشت میرم بزودی

                                                       ظاهرم راضی به رفتن باطنم دل کند به زوری

    اصلا باورم نمیشه که بازم تنها شدم من

                                                       اصلا باورم نمیشد عشق تو دور بشه از من

    بی تو من دوباره بازم زندگی و زود می بازم

                                                       بیشتر ساعات و تنهام با غم صدای سازم

    فقط چند ثانیه مونده لحظه ی خدافظیه

                                                    لحظه ی ترس از جدایی لحظه ای که نگاه تلخت

                                   

                                         موند همیشه یادگاری 




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -

    سالها میگذرد

    یکشنبه 29 فروردین 1389 09:41 ب.ظ

    نویسنده : masoud

    سالها میگذرد از شب تلخ وداع

    از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی

    تو نمیدانستی

    تو نمی فهمیدی

    که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن

    رفتی و از دل من روشنایی ها رفت

    لیک بعد از ان شب

    هر شبم را شمعی روشنی می بخشید

    بر غمم می افزود

    جای خالی تو را میدیدم

    می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم

    به وفای دل تو

    و به خوش باوری این دل بیچاره خود

    ناگهان یاد تو می افتادم

    باز می لرزیدم

    گریه سر می دادم

    خواب می دیدم من که تو بر میگردی

    تا سر انجام شبی سرد و بلند

    اشک چشمان سیاهم خشکید

    آتش عشق تو خا کستر شد

    یاد تو در دل من پرپر شد

    اندکی بعد گذشت

    اینک این من...تنها...دستهایم سرد است

    قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم

    گر چه تنها هستم

    نه به دنبال توام

    نه تو را می جویم

    حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب

    کاش می دانستم عشق تو می گذرد

    تو چه آسان گفتی دوستت دارم را

    و چه آسان رفتی...

    کاش می فهمیدی وسعت حرفت را

    آه...افسوس چه سود

    قصه ای بود و نبود ...




    دیدگاه ها : نظرات
    آخرین ویرایش: - -



    تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic